تبليغاتX
سرزمین آریایی

یا حق

سلام بر تو ای بهترین نام ها ای ایران ای که قدمتی به بلندای تاریخ جهان داری و و همچون نگینی در تاریخ می درخشی
سلام من بر تو ای سرزمین آریایی سرزمین اجداد من تو همواره شاهد بوده ای که مردمت چگونه با خنده های مادرانه ات خندیدند و با ناملایماتت ساختند و تحمل کردند تو چگونه ای که بعد از گذشت قرن ها هنوز زنده ای و فخرفروشی میکنی هیچ قدرتی یارای محو کردن تو ندارد از عرب گرفته تا مغول
عشق تو در من آنچنان است که بدون تو هیچ کس وهیچ چیز قابل احساس نیست همه با تو معنی پیدا می کنند جانم به فدایت ای شیر خفته تاریخ  دوستت دارم ای سرزمین آریایی دوستت دارم ای ایران

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه 14 آذر1387 و ساعت 20:0 |

به نام خدا

چند مدتی هس که کم کم داره دوباره تنور انتخابات گرم میشه و محافل سیاسی و مطبوعاتی در حال گمانه زنی و حتی رایزنی و بعضا راضی کردن بعضی چهره ها برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم هستند. این روند این روزها در جریان اصلاحات روند فزاینده ای به خود گرفته است و از این جریان صداهای بعضا متفاوتی به گوش میرسد این که آقای خاتمی بیاید و نامزد شود یا آقای کروبی اصلا مهم نیست مهم این است که این جریان به آسیب شناسی انتخابات های گذشته پرداخته و هرچه سریع تر موانع ایجاد یکدلی و هماهنگی را شناسایی و برای از بین بردن آن ها بکوشد. پس در حال حاظر این که چه کسی بیاید ونامزد شود اصلا مهم نیست مهم این است که وحدت و یکدلی در این جریان حاکم شود تا اصلاحات بتواند بعد از مدت ها با یک کاندیدای واحد در انتخابات ریاست جمهوری دهم شرکت کند.

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه 18 مهر1387 و ساعت 15:58 |
 باز امشب صدایی می آید

صدایی می آید از کوچه های تو در توی فکر همسایه
راستی کیست با سکوتی وهم آلود داد می زند مهتاب؟
وچرا در این تاریکی با زمزمه فریاد می کند آزادی!؟
جار می زند ای همگنان بیدار شوید از خواب غفلت اندود تاریکی
شب ومهتاب وجغدی شوم شنیدند آنچه او می گفت
ولی آه ودو صد افسوس هیچ کس نشنید آنچه او بی واهمه از جغد دهشتناک شب فریاد می زد
ولی مهتاب از پس آن ابر تیره چشمک زد
تا بفهمد می شود صبح را دید
صبح را لمس کرد
قطره ای اشک از دمش وام گرفت وبه خورشید خندید
قطره ای شبنم بود و گرما را حس کرد
باز صدا می آید
واضح نیست
انگار از ته چاه عداوت،چاه شقاوت،چاه خیانت،چاه نامردان بی انصاف می آید
شاید او می گوید دل مادر خونین است
جرم او شاید این بود که فهمید شب سرد است یا چرا تاریک
وچرا مهتاب را نباید دید ولمسش کرد؟
جرم او شاید دیدن نوری در تاریکی
فهمیدن صبح ونفهمیدن شب
من نمی فهمم که چرا در شب،جغد بیدار است؟
وچرا با چشمهایش مرا می پاید!؟
وچه دردی دارد دانستن! راحت آن بچه که آرام در خواب است
+ نوشته شده توسط هادی در شنبه 6 مهر1387 و ساعت 0:1 |

به نام حق

گفتی غزل بگو غزلم شور وحال مرد               بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد

گفتم زمین مجال رسیدن نمی دهد           بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد

تا این برادران ریاکار زنده اند                      این گرگ صیرتان سیه کار زنده اند

یعقوب درد می کشد و کور می شود          یوسف همیشه وصله ناجور می شود

این جار نقاب شیر به کفتار می زنند          منصور را هر آیینه بر دار می زنند

این جا کسی برای کسی کس نمی شود         حتی عقاب در خور کرکس نمی شود

«قسمتی از اشعار یک شاعر گمنام»

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه 29 شهریور1387 و ساعت 13:25 |

به نام خدا

دیروز تو این فکر بودم که چه وضعی جالبی پیش اومده و نمیدونم باید به این وضع بخندی یا گریه کنی؟ می پرسین چه وضعی و حتما میگین همین وضع اقتصاد و ورزش و کنکور وکلا دولت بله این وضع که برای خودش کلی وقت میبره و مثنوی هفتاد منه و اگرم کسی بجز رئیس جمهور پیدا بشه که به اینا فکر بکنه ودیوونه نشه من بهش جایزه میدم!!؟؟

نه دیگه به همون دلیل که گفتم به این وضع فکر نمی کردم تو این فکر بودم که مردم ناراضی مجلس ناراضی قوه قضایی ناراضی مجلس خبرگان ناراضی شورای نگهبان ناراضی رهبر ناراضی وزیر ناراضی ورهبرم ناراضی حتی خود رئیس جمهورم ناراضی دیروز خبر اومد که رئیس سابق مجلسم ناراضی آخه مبیبینین همه ناراضی از اوضاع حالا باید خندید به این وضع یا گریه کرد؟

+ نوشته شده توسط هادی در شنبه 23 شهریور1387 و ساعت 23:24 |

به نام خدا

بابا من دیگه دولت از متحدتر ندیده بودم!چقدر منسجم چقدر با هم وپشت همن از رئیسشون بگیر تا آبدارچیشون تا وقتی خود  رئیس جمهور هس که دیگه هیچی تمام کارا رو خودش بر عهده میگره وبه کسی راه نمیده ما شا الله همه کاری هم ازش میاد وقتی ایشون خسته میشه نوبت به معاونین اعم از اول و ورزشی و میراث فرهنگی و اینا میرسه بعد این آغایون که کم آوردن نوبت به وزیرا میرسه که خراب کاری کنن وجبران کنن تازگی هم نوبت وزیر علوم بوده و این قضیه سازمان سنجش وکنکور وداوطلب ودانشگاه و از این حرفا!

حالا خودتون قضاوت کنین و قبول کنین که متحد ترین دولت تو ۴۰ ۵۰ سال گذشته دولت نهم بوده!!!!

+ نوشته شده توسط هادی در شنبه 23 شهریور1387 و ساعت 23:13 |
 

بعضی وقتا از خودم می پرسم یعنی میشه اینجاهم جام جهانیی المپیکی چیزی برگزار بشه بعدش میگم چرا که نه؟برای اینکه جوابمو روشنتر بگیریم رفتم پیش وزیر ورزش و همین سوالو ازش کردم ایشون هم بعد از کلی صغرا وکبرا چیدن وسلام وصلوات دادن گفتن در دو صورت ممکنه این وقایع غرق عادت در ایران رخ بده صورت اول اینه باید همه ی بازی ها رو در یک ورزشگاه برگزار کرد که این خودش چند تا مزیت داره یکیش اینه که تمام بازی ها در یک یا دو روز تموم میشه و این همه آدم ماتل نمیشن دومیش اینه که بهتر میشه از ورود خواهران به ورزشگاه جلوگیری کرد سومیش اینه که به استکبار وغرب میفهمونیم که ما همه کار میتونیم بکنیم فقط کافیه که بخوایم....... وبالاخره آخریش اینه که تو این شلوغ بازار میشه چند تا مدال هم کش رفت تا آخرش نخوایم دنبال تقصیر کار بگردیم و تو سر هم بزنیم ! واقعا با این دلایل جامعی که جناب وزیر مطرح کردن من که دیگه نیازی ندیدم به مطرح کردن صورت دوم باشه وخودشون هم همین نظرو داشتن وگفتن الان باید برن مدیر چند تا باشگاه که حرف گوش نمیکنن رو عوض کنه اصلا دیگه وقت نداره ولی من فکر میکنم صورت دوم اینجور باشه که اگر المپیک میخواست اینجا برگزار بشه باید به نظام طاغوتی ۲۵۰۰ ساله برمیگشتیم شاید اونا چند تا ورزشگاه دیگه برامون میساختن!!؟؟

+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه 17 شهریور1387 و ساعت 19:15 |
عجب روزگاری شده ها انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده انگار همین ۱۰ روز پیش نبود که همه حرف از ناکامی ایران در المپیک می زدن حالا که همه چیز تموم شده روی خودشون هم نمیارن که چه کردیم وچه نکردیم تازه از این بدتر کسی هم نیست که ازشون بپرسه!شاید بگین مثلا کیا باید بازخواستشون کنن؟منم میگم همونایی که تا چهار سال پیش هر اتفاقی رو(ولو خوب)به عنوان شکستی بزرگ توی بوق وکرنا جار می زدن!البته شاید اینا تقصیری نداشته باشن چون می بینن توی این دولت هر وقت یکی گفته من پاسخگو هستم بعد از هر کار اشتباه دیدن که سوار بر قطاری سریع وسیر اونم با ترمز بریده شده وداره از زیر سوال وجواب مردم در میره واین متاسفانه به صورت یک اپیدمی دراومده وبه بخش ورزش کشور نیز سرایت کرده خوب این رسانه هم که بابا تقصیری نداره لابد میترسه که مثل دولت سرش بیاد یا شاید نمیخواد که سرش به سنگ بخوره اونم با ترمزی که بریده شده!خوب اصلا به خودتون زحمت تصور کردن رو ندین که بخواین درک کنین چه وضع بلبشویی پیش میاد کافیه یه کم سرتون رو به اطراف بچرخونین اون وقته که از ته دلتون میگین وا اسفا به حال این ملت

+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه 12 شهریور1387 و ساعت 16:36 |

به نام خدا

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور               کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن                  وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن                          چتر گل در سرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت                    دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نئی زاسرار غیب            باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیان هستی برکند                     چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدم                   سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

گرچه منزل بس خطرناک است ومقصد بس بعید        هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان وابرام رفیب                         جمله میداند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقروخلوت شبهای تار                      تا بود وردت دعا ودرس قرآن غم مخور

                                      *********************************

با سلام خدمت همه کسانی که دوست داشتن را فهمیده اند و آنهایی که میفهمند وآنهایی که خواهند فهمید.

بله دیگه طبق رسم کارو با یاد خدا وتفعلی به حضرت حافظ شروع کردم  تو این وب لاگ قرار که از همه کس وهمه چیز نوشته بشه و هیچ موضوع خاصی نداشته باشه البته قراره؟!البته شاید اسم وبلاگ رو هم عوض کنم تا ببینم بعدا چی پیش میاد

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه 7 شهریور1387 و ساعت 17:2 |